|
درس
نهم
پاسخ
- تو چرا مي
جنگي؟
پسرم از من می پرسد: تو چرا می جنگی
؟
پسرم مي
پرسد:
* * *
من تفنگم در
مشت
من اسلحه را به دست می گیرم و کوله
بارم را روی دوشم می گذارم
كوله بارم بر
پشت
و بند کفشم را محکم می بندم و برای
رفتن به جنگ آماده می شود.
بند پوتنيم
را محكم مي بندم
مادرم
آب آيينه و
قرآن در دست
مادرم در حالی که برای بدرقه ی من آب
و آیینه قرآن دردست دارد
روشنى در دل
من مى بارد
به من امید می دهد که بر دشمنانم
پیروز می شوم.
* * *
پسرم بار دگر
مى پرسد:
بار دیگر پسرم از من می پرسد: تو
برای چه هدفی می جنگی؟
- تو چرا
مى جنگى؟
با تمام دل
خود مى گويم:
با تمام وجودم به او پاسخ می دهم :
- تا چراغ از
تو نگيرد دشمن
برای اینکه دشمن آزادی و خوشبختی را
از تو نگیرد.
|