|
درس
هجدهم
ناله مرغ اسير
ناله و شکایت من از روزگار فقط برای آزادی وطن است.
شیوه ی آزادی خواهانی که در زندان گرفتارهستند هم، مانند من است.
ناله ی مرغ اسير اين همه بهر وطن است
مسلک* مرغ گرفتار
قفس ، هم چو
من است
من از باد سحرگاهی که رها و آزاد است می خواهم
که پیام من را به گوش یاران و آزادی خواهان برساند.
همّت از باد
سحر می
طلبم گر
ببرد
خبر ازمن به رفيقی
که به طرف
* چمن است
ای هم وطنان برای رهایی ازدست دشمن فکری کنید
که هرکس به این فکر نباشد مثل من در دام دشمنان اسیر می شود.
فکری ای هم وطنان در
ره آزادی خويش
بنماييد که
هر کس
نکند مثل من
است
کشوری که به دست بیگانگان آباد شود
آن کشور را با اشک چشم خود نابود کن زیرا آن جا، خانه غم است.
خانه ای کاو شود
از دست اجانب* آباد
ز اشک ويران کنش آن خانه که بيت
الحزن*است
لباسی
که برای وطن غرق خون نشده باشد / پاره کن، چون کسی که جانش را برای
آزادی کشورش فدا نکند،ازهرچیزی بی ارزش تر است.
جامه ای کاو نشود غرقه به خون بهر وطن
بدر آن جامه
که ننگ تن
و کم از
کفن است
آن کسی را که در این سرزمین به پادشاهی و حکومت رساندیم
امروز مردم می دانند که او مانند شیطان،ذات پلید دارد.(محمدعلی
شاه)
آن کسی را که دراين ملک سليمان کرديم
ملّت امروز يقين
کرد که
او اهرمن
است
|