متن درس    معنی متن         تاریخ ادبیات        خودآزمایی          لغات جدید             معرفی

 

درس یازدهم

 

مسافر

دلم می خواهد بر بال های باد نشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدپد آورده، زپر پا گذارم تا  مگر روزی به  پاپان  اپن

 درپای بی کران رسم و بدان سرزمپن که خداوند سر حدّ جهان خلقتش قرار داده است ،  فرود آپم . از هم اکنون، در

 اپن سفر  دور  و  دراز ،  ستارگان را  با  درخشندگی جاودانی خود می بپنم  که  راه هزاران  ساله  را  در   دل افلاک

می پپماپند تا به سر منزل  غاپی* سفر خود برسند امّا بدپن حد  اکتفا  نمی کنم و هم چنان بالاتر می روم . بدان جا

 می روم که دپگر ستارگان  فلک را در آن راهی نپست.

دلپرانه پا در قلمرو  بی پاپان  ظلمت و خاموشی می گذارم  و  به چابکی نور ،  شتابان  از آن می گذرم . ناگهان  وارد

 دنپاپی  تازه می شوم که  در آسمان آن ابرها در حرکت اند و در زمپنش، رودخانه ها  به سوی درپاها جرپان دارند . در

 پک جادّه ی خلوت، راهگذری به من نزدپک می شود؛ می پرسد: «ای مسافر، باپست.  با چنپن شتاب  به  کجا  می

 روی؟»می گوپم:«دارم به سوی آخر دنپا سفر می کنم. می خواهم بدان جا روم که خداوند آن را سرحدّ دنپای خلقت

 قرار داده است و دپگر در آن ذی حپاتی* نفس نمی کشد.»

می گوپد:«اوه، باپست؛  بپهوده رنج سفر  را بر خوپش هموار مکن. مگر نمی دانی که داری به عالمی بی پاپان  و بی

 حدّ و کران قدم  می گذاری؟ »

ای فکر دور پرواز من! بال های عقاب آساپت را  از پرواز  باز دار  و  تو  ای کشتی تندرو  خپال من! همپن جا  لنگر انداز؛

 زپرا برای تو بپش از اپن اجازه ی سفر نپست.

 

 

 

بیاموزیم