متن درس    معنی متن         تاریخ ادبیات        خودآزمایی          لغات جدید             معرفی

 

درس شانزدهم

مسجد جلوه گاه هنر اسلامی

 

كه  گفت  در اسلام دين  را  با هنر سازگارى نيست ؟  بر عكس، اين هر دو يگديكر را در آغوش مى كشند و آن هم در

مسجد . خداى اسلام _ الّله تعالى _ نه فقط رحيم  و  حكيم است  بلكه  جميل هم  هست  و از همين رو  دوستدار

جمال.

يك نظر به  بعضى مساجد كهن نشان مى دهد كه  اين  بناهاى باشكوه والا  كه  به  پيشگاه خداوند  اهدا شده اند ،

درخور آن اند كه جلوه گاه هنر اسلامى تلقّی شوند. هنر مندان بى نام ناشناس اين مساجد كه  تمام هستى خويش

را وقف خدمت خداوند كرده اند ، از همان شوق مقدّسى گرم بوده اند كه استادان رنسانس *  را مشتعل مى داشته

است و از اين رو مثل آن ها با شورى تمام مى كوشيده اند تا بهترين تصوّرى را كه از زيبايى داشته اند،در طیّ اين آثار

مقدّس جلوه و تحقّق بخشند.

حقيقت آن است كه  معمار مسلمان در  روزگاران گذشته هر زيبايى را كه در اطراف خويش مى ديد - اگر آن را  درخور

عظمت و جلال خدا مى يافت -  سعى مى كرد  تا به هنگام  فرصت براى آن جايى  در مسجد باز كند . در عهد پيغمبر

مسجد جايى بود  كه مسلمانان  آن جا  جمع  مىشدند . پيغمبر  در همان جا  كارهاى امّت را  حلّ  و فصل مي كرد.

قديم ترين مساجد كه فاتحان عرب در بصره، كوفه و  فسطاط  به پا كردند ، نزديك  بود  به دارالاماره*؛  زيرا  كه  مسجد

تنها عبادتگاه قوم نبود؛ محّلى بود براى اجتماع عام . چنان كه نام آن - جامع - نيز به درستى از اين امر حكايت دارد. در

دوره هاى بعد، اهل حديث حلقه هاى خود را  در مسجد بر پا مى كردند و  صوفّيه هم براى اعتكاف*  در مسجد خلوت

مىگزيدند. در مساجد حوزه هايى بود براى مقابله و تلاوت كه در آن ها تجويد  و قرائت قرآن نيز تعليم مى شد . چنان

كه حلقه هاى اذكار* - ذكر نام خدا - هم در مساجد تشكيل مى يافت. در بعضى مساجد مجمو عه هاى حديث قرائت

و تعليم مى شد. اين  فوايد گوناگون سبب مى شد كه بناى مسجد ، هم راحت  باشد  و هم سودمند . بدين گونه در

اين ابنيه ى عالى كه به خداوند اهدا شده بود، هنر معمارى، مفهوم انتزاعى* را با هدف انتفاعى در هم آميخت. البّته

تنّوع و اختلاف نژاد اقوامى كه  سرزمين آن ها به وسيله ى اسلام فتح شد ، از اسباب تنّوع شيوه ى معمارى  در بين

مسلمين بود . شك نيست كه اوّلين معماران قديم اسلام براى آن كه تصوّرى را كه از زيباي داشته اند  تحقّق بخشند،

وسيله ى ديگرى نداشته اند جز آن كه شيوه ى هنر قوم  و كشور خود -  ايران ، بيزانس ، هند ، شام و مصر - را مورد

استفاده قرار دهند. امّا البتّه اين گونه عناصر و اجزا كه  از معمارى قديم تر اخذ مىشد ، رفته رفته با  هدف هاى دين

جديد تطبيق مى يافت و در تحّول معمارى اسلامى تأثير مى بخشيد.

در بناى بسيارى از مساجد  هنرهاى مختلف به هم در آميخه است: معمارى در توازن اجزا كوشيده است: نقّاشي به

نقوش و الوان كاشي ها توجّه كرده است؛ خوش نويسي، الواح و كتيبه ها را جلوه بخشيده است ؛ شعر، موعظه ها

و  مادّه  تاريخ ها را عرضه داشته و  موسيقي هم براي آن كه  از ديگر هنرها باز نماند ، در صداي موذّن  و بانگ قاري و

واعظ مجال جلوه گري يافته است ، حتّي صنعت هاي دستي هم براي تكميل و تزيين اين مجموعه ى الهى  به ميدان

آمده اند. فرش هاى عالى، پرده هاى گران بها،قنديل*هاى درخشان، منبّت* كارى ها و مليله*دوزى ها نيز در تكميل

زيباي و عظمت مسجد نقش خود را ادا كرده اند.

بدين گونه  مظاهر  گونه گون فرهنگ و هنر اسلامي ، در طیّ قرن هاي دراز ، چنان  در بناي  مسجد مجال  بروز يافته

است كه امروز يك مورخّ دقيق و روشن بين مي تواند تنها از مطالعه ي در مساجد، تصوير روشني از تمّدن وتاريخ اقوام

مسلمان عالم را پيش چشم خويش مجّسم كند.

در طول نسل ها و  قرون، در فاصله ي آفاق مختلف ، هنر اسلامي ملحبئی* پاك تر  و نمايشگاهي امن تر  از مسجد

نداشته است. البتّه احياي  هنر هاي قديم، براي ترميم و اصلاح آن  چه از  اين ابنيه ي خدايي  فرسوده  شده است،

امروز ضرورت تمام دارد. از آن جا كه در بناي اين اثار عظيم، شيوه هاي معماري و  هنري اقوام مختلف اسلامي به هم

آميخته است، براي ترميم و  تعمير هر آن چه امروز  از آن جمله  در حال ويراني است  نيز  بي شك  حاجت به  تجديد

همكاري هاي قديم است.

بدين گونه،اميد آن هست كه دوستي ها و  دلنوازي هاي امروز نويدي باشد براي دوستي ها و همكاري هاي آينده.

من آن روز وقتي به تماشاي مسجد جامع اصفهان رفتم و در زير اين گنبد قرار گر فتم، متوّجه شدم كه تمام وجودم در

تسخير گنبد و مسجد است ؛ چون  در  زير  اين گنبد  به  خوبي  مي توان به  شاهكار  فناناپذيرد  خلاقّه ي ايراني  ها

پی برد و به عظمت مسجد و  گنبد آن اعتقاد  پيدا كرد . من از  آن به  بعد، بارها  به مسجد جامع  اصفهان  رفتم  و  با

تماشاي گنبد اين مسجد ، زبان به تحسين گشودم  و  عشق و علاقه ي خود را به اصفهان روز افزون ديدم . به همين

جهت مي خواهم بعد از اين كه ديده برهم نهادم،جسدم را در اين خاك مقدّس دفن كنند. 

پروفسور آرتو آپهام (پوپ) ، باستان شناس

 

 

 

بیاموزیم