|
درس
هشتم
خط خورشيد
شب،شبی بی کران بود
روزگار حکومت ستمگر پهلوی مانند شبی
طولانی همه جا را فراگرفته بود.
دفترآسمان پاره پاره
آسمان
(خوبی ها و پاکی ها) مانند دفتری بود که آن را پاره پاره کرده باشند.
برگ ها زرد وتيره
طراوت و سرسبزی ازبین رفته بود.
(یعنی مردم ازشدت ظلم و ستم غمگین شده بودند)
فصل،فصل خزان بود
ظلم و ستم همه جا را فراگرفته بود.
هرستاره
مبارزان مانند ستاره ای کم نور
در آسمان جامعه پدیدار می شدند
دردل صفحه ی آسمان بود
اما بوسیله مزدوران حکومت ازبین می رفتند.
حرف خط خورده ای تار
***
گرچه گاهی شهابی
مبارزان مانند شهاب هایی می درخشیدند
و با حکومت ظلم مبارزه می کردند
مشق ها ی شب آسمان را
اما به زودی آنها را خاموش می
کردند.(می کشتند)
زود خط می زد و محو می شد
باز در آن هوای مه آلود
عوامل حکومت پهلوی انقلابیون و
مبارزان خط امام را به شهادت می رساندند.
پاک کن ها يی از ابر تيره
خطّ خورشيد را پاک می کرد
***
ناگهان نوری از شرق تابيد
ناگهان ازدل تاریکی ها نوری درخشید و
رهبر قیام کرد.
خون خورشيد
و خون شهیدان
آتشی در شفق زد
مانند آتشی به جان ظالمان افتاد و آن
ها را نابود کرد.
مردی از شرق برخاست
مردی به نام امام خمینی (ره) ظهور
کرد.
آسمان را ورق زد
و سرنوشت و تاریخ ملّت ایران را عوض
کرد.
|