|
درس بیست و
سوّم
درآمدی بر
ادبیّات فارسی برون مرزی
حوزه ی گسترش
زبان فارسی که روزگاری از مديترانه تا سند و از بين النّهرين تا
ماورای سيحون امتداد می يافت،
به تدريچ محدود
شد. براثر کشمکش های سياسی و نفوذ استعمار انگليس، ارتباط زبان فارسی شبه
قارّه ی هند با
زبان فارسی ايران
قطع گرديد؛ افغانستان به صورت کشوری مستقل درآمد و زبان « فارسی دری » زبان
رسمی مردم
اين کشور شد.
تاجيکستان نيز در قلب ماوراءالنّهر پديد آمد و زبان پارسی آن منطقه با
نام « تاجيکی » خود را نشان
داد.
ادبيّات هر
سه منطقه ی شبه قارّه ( هند و پاکستان )، افغانستان و
تاجيکستان با توجّه به شرايط سياسی ،
اقليمی و فرهنگی
تحوّلات فراوانی يافت امّا روح زبان و ادبيّات فارسی هنوز در آن
ها باقی است . در طول اين فصل
و سال های
آينده با برخی از نويسندگان و شاعران
گذشته و حال اين مناطق چون امير خسرو
دهلوی ،
بيدل دهلوی ،
اقبال لاهوری ، صدر الديّن عينی ، محمّد ابراهيم صفا، خليل اللّه خليلی ، صفيّه
گلرخسار، عبيد رجب
و... بيشتر آشنا
خواهيم شد.
مسافر
چو
رخت خويش بربستم از اين خاک همه گفتند با ما آشنا بود
وليکن کس ندانست اين مسافر چه گفت و با که گفت و از کجا بود
ديده ور
دو صد دانا در اين محفل سخن گفت سخن نازک تر از برگ سمن گفت
ولی با من بگو آن ديده ور کيست که خاری ديد و احوال چمن گفت
سروری
خدا آن
ملّتی را
سروری داد که تقديرش به
دست خويش بنوشت
به آن ملّت سر و کاری ندارد که دهقانش برای ديگران کشت
دريا
نهنگی بچه ی خود
را چه خوش گفت به دين ما حرام آمد کرانه
به موج آويز و از ساحل بپرهيز همه دريا ست ما
را آشيانه
|