|
ميلاد آفتاب
گزينش هدف
در
هنگام ورود كليني به «ري» بيشتر مردمان اين شهر از
پيروان
مذاهب حنفي و شافعي بودند امّا به دليل وجود شيعيان دلباختهاي در اطراف اين
شهر، اكثر
اهل تسنن «ري» همواره تحت تأثير اخلاق و رفتار اسلامي آنها قرار داشتند.
از اين رو
اين ديار به شهري شيعه نشين معروف بود. «ري» در آن زمان شهري بزرگ بود و
عقايد و
مذاهب گوناگوني در كنار هم و در آرامش كامل در آنجا به حيات خود ادامه
ميدادند.
امّا اين آرامش گاه دستخوش حركتهاي سياسي ميشد. فرقة اسماعيليه با
انگيزة تسلط
بر ايران در اين نقطه بيش از ديگران سرمايهگذاري كرده بود و به ترويج
و تبليغ
تفكر و آراء خود ميپرداخت. از اين رو «ري» به نقطة برخورد آراء و
انديشههاي
فرقة اسماعيليه و مذهب شافعي، حنفي و شيعه تبديل شده بود. كليني در اين
زمان در
كنارِ گذراندن تحصيلات خود نه تنها با عقايد و انديشههاي ديگر مذاهب و
فرقهها
آشنا شد بلكه به ماهيت واقعي بعضي از اين فرقهها كه ميرفت تشيع را از
مسير
واقعياش خارج كنند پي برد. او درد را شناخت و درمان را تشخيص داد. درد، جدايي
مردم از
سخنان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و دارو، رساندن اين سخنان به مردم بود. او
در اين زمان
هدف خويش را برگزيد و به دور از هياهو مسير خود را مشخص كرد و
تصميم گرفت
به فراگيري و نوشتن احاديث بپردازد. از اين رو در محضر استادان بزرگي
چون
«ابوالحسن محمد بن اسدي كوفي ساكن ري»[1] به فراگيري حديث پرداخت و در نوشتن و
بحث و گفتگو
پيرامون احاديث از خود شايستگي بسزايي نشان داد. او بيشتر وقت زندگي
خود را صرف
حديث كرد. امّا با اين حال از واقعيتهاي اطراف خويش و از مسائلي كه
شيعيان با
آن دست به گريبان بودند، غافل نبود. او از كساني نبود كه عزلت گزيند و
فقط به فكر
نجات خويش باشد، بلكه در دورانهاي پرآشوب همواره همگام و همراه با جامعة
شيعي بوده.
در دوراني كه «قرمطيان» با عقايد التقاطي خود، كه مخلوطي از عقايد
زردشتي،
مانوي و اسلامي بود[2] به مبارزه با عقايد و مقدسات مسلمين پرداختند، كليني
با شجاعت
شيعي خويش عقايد آنها را به نقد كشيد و براي آگاه كردن شيعيان از اين حركت
انحرافي
كتاب «الرد علي القرامطه» را نوشت و در دسترس شيعيان قرار داد. كليني در اين عصر مشغول فراگيري و نوشتن احاديث بود. در اين زمان شاگردان امام هادي ـ عليه السّلام ـ ، امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ و امام رضا ـ عليه السّلام ـ هنوز زنده بودند. امّا از آنها جز كتابها و جزوههاي كوچك و پراكنده چيزي در دست نبود و بسياري از اين كتابها و جزوهها نيز در همين عصر از بين رفت. خطر نابودي احاديث، اين ميراث گرانقدر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ هر لحظه احساس ميشد. زيرا با وفات اين حاملان احاديث و غيب امام زمان ـ عليه السّلام ـ شيعيان از اين سخنان گرانبها محروم ميشدند. كليني با شناخت عصر خود و موقعيت حساس زماني و درك اينكه تشيع اگر از اين مرحله به سلامت بگذرد براي هميشه از انحراف و التقاط رهايي يافته است، براي تكميل هدف و رسالت خويش به قم شهر محدثان و شاگران اهل بيت ـ عليه السّلام ـ مهاجرت كرد. در اين زمان در قم راويان و محدثان در هر مسجد و حسينيهاي به نقل حديث ميپرداختند و بسياري از اينان در شمار آخرين محدثاني بودند كه بدون واسطه از زبان ائمه ـ عليهم السّلام ـ حديث شنيده بودند. وجود اين فرزانگان موجب شد كه عاشقان كلام اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به اين شهر مهاجرت كنند و كليني يكي از اين افراد بود. او با استفاده از محضر استادان بزرگي چون احمد بن محمد بن عيسي اشعري، احمد بن ادريس قمي (معروف به معلّم)، عبدالله بن جعفر حميري (مؤلف كتاب قُربُ الاسناد) و فرزند او محمد بن عبدالله حميري به فراگيري حديث پرداخت. استادان و محدثاني كه كليني براي شكوفايي انديشة خدايي خود از آنها بهره جسته است در حدود سي و پنج نفر ميباشند. بيشك همة استادان كليني در تشكل شخصيت او نقش داشتهاند امّا در اين ميان به رادمردي برميخوريم كه كليني را با او و او را با كليني ميشناسيم. كسي كه نامش در يك سوم سلسله سندهاي روايات كافي است. شخصيتي كه نامش باكافي جاودانه شد. محدثي كه در اسناد بيش از هفت هزار و يكصد و چهل روايت (7140) چون ستاره ميدرخشيد.[3] او عليبن ابراهيم قمي است كه كتاب تفسير او پاية تفسيرهاي تشيع گرديد. و شايد اگر كليني پروانهوار به گرد شمع وجود او نميچرخيد و او را لحظهاي چه در حال بيماري و چه سلامت در خانه و مدرسه رها ميكرد و از او غافل ميماند، روايات و احاديثي كه سلسله سندش به او ختم ميشود چون ديگر آثار او براي هميشه از ميان ميرفت. امّا كليني اين اقيانوس حديث را رها نساخت. او كه تشنة كلام اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بود جرعه جرعه نوشيد و به اين نوشيدن اكتفا نكرد بلكه دريايي از اين كوثر عشق را براي شيعيان پس از خود به يادگار نهاد. هجرتي ديگر گرچه قم مركز تشيع به شمار ميرفت و هر جوينده كلام اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را سيراب ميكرد امّا عطش سيريناپذير كليني او را بر آن داشت تا آن ديار مقدس را به اميد يافتن روايات و احاديث ناشنيده ترك كند. او روستاها و شهرهاي بيشماري را پشت سر نهاد و هر جا محدثي مييافت از او حديث فرا ميگرفت. كوفه يكي از شهرهايي بود كه كليني به آن قدم نهاد. در آن زمان كوفه يكي از مراكز بزرگ علمي به شمار ميرفت و كمتر محدث و يا محققي بود كه در سفرهاي خود به آن شهر وارد نشده و از محضر عالمان آنجا استفادهاي نكرده باشد.
كوفه در حقيقت
جاي تبادل
نظر و نقطة آغاز در جهان اسلام به شمار ميرفت كه همه آزادانه در آن به
تبليغ مذهب
خود ميپرداختند. از اين رو هر يك از نويسندگان و محدثان مذاهب گوناگون
اسلامي مجلس
درس و بحثي براي خود برپا داشته بودند و به نقل احاديث خويش
ميپرداختند. «ابن عقده» يكي از كساني بود كه در اين شهر سكونت داشت. او از
حافظان
بزرگ حديث
به شمار ميرفت و حافظه قوي او موجب شده بود كه آيتي از آيات حافظه در
جهان شود.
ثقة
الاسلام
كليني پس از
كسب
علم و حديث
از دهها استاد و محدث در شهرها و روستاهاي آن زمان، سرانجام به بغداد
رسيد. او در
مسافرتهاي خويش چنان علم و فضل خود را به نمايش گذاشته و تصويري از
شيعة واقعي
را در اذهان مردم هر ديار باقي نهاده بود كه هنگام ورود به بغداد فردي
گمنام نبود.
شيعيان به او افتخار ميكردند و اهل سنت به ديدة تحسين به او
مينگريستند. تقوا، علم و فضيلت او در اندك مدتي موجب شد كه هم شيعه و هم اهل
سنت
در مشكلات
ديني به او مراجعه كنند، به طوري كه عامه و خاصه در فتاوا به او روي
ميكردند و
به همين سبب او اولين كسي بود كه به لقب ثقة الاسلام شهرت
يافت.
سبك كليني
روش
كليني در
ترتيب احاديث هر باب اين است كه حديث صحيحتر و روشنتر را در اوّل باب
قرار داده و
سپس به همين ترتيب احاديث مبهم و مجمل را ذكر كرده است.[7] علاوه بر
اين، كليني
دست به ابتكار ديگري زد كه تا قبل از آن در ميان عالمان و محدثان معمول
نبود و آن
به كار بردن كلمه «عدّة»[8] به جاي سلسلة سندي است كه به راوي حديث ختم
ميشود از
مسائلي كه موجب شد كليني اين رويه را در نقل حديث پيش گيرد، مشهور بودن
راويان
سلسله سند و نيز كم كردن حجم كتاب و كمبود وقت بوده است.«عدّة»
كليني گاهي
از احمد بن محمد بن عيسي، گاهي از سهل بن زياد و زماني از احمد بن محمد
خالد برقي
روايت مينمايد و اشخاص هر يك از اين سه، غير از اشخاص «عدة» ديگر
ميباشد.[9]
مثلاً مراد او از «عدّة» در جايي كه به واسطه آن از احمد بن محمد بن
عيسي روايت
ميكند عبارت از پنج نفر: محمد بن يحيي عطار، علي بن موسي كميداني،
داوود بن
كوره، احمد بن ادريس علي بن ابراهيم بن هاشم است.اين
روش
رهگشاي ساير
عالمان و محدثان شد به طوري كه شيخ طوسي در كتاب فهرست خود و نجاشي در
كتاب رجال
خويش اين روش را برگزيدند و به همين شيوه روايت را نقل كردند.[11] علاوه
بر اين گاهي
احاديثي بدون نام محدث و راوي و با عنوان «قد قال العالم» و يا «في
حديث آخر»
از كليني نقل شده است كه جمعي از عالمان اين احاديث را دليلي بر وجود
ارتباط بين
كليني و امام زمان (عج) دانسته و گفتهاند «ممكن است كه اين كتاب (كافي)
به نظر
اصلاح آن حضرت رسيده باشد».[12] و از كلام بزرگان نقل شده است كه امام زمان
(عج)
فرمودهاند: «الكافي كافٍ لشيعتنا»: «كافي» شيعيان ما را كافي است. كليني بر مسند تدريس
وفات كليني پس از هفتاد سال زندگي كه بيست سال آن تلاش و تحقيق همراه با رنجها و غربتها براي تدوين كتاب كافي بود از اين جهان عروج كرد. او غروب نكرد بلكه با كتاب ارزشمند كافي هماره در آسمان تشيع پرتو افشاني ميكند. او گرچه در قفس دنيا زيست امّا در فضاي بهشت تنفس ميكرد چرا كه همة لحظههاي عمرش را با كلام اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ سپري كرد. و سرانجام در ماه شعبان سال 329 ق. عروج كرد[14] و نه تنها شيعيان بلكه پيروان ديگر مذاهب اسلامي را سوگوار و بغداد را با رفتنش يكپارچه ماتم كرد. ابوقيراط محمد بن جعفر حسني[15] يكي از بزرگان بغداد بر پيكر مطهرش نماز خواند و شيعيان با دلي پر اندوه پيكر مقدس او را در باب كوفة بغداد در بازار و در نزديكي پل به خاك سپردند
|