مقدمه
از آنجايي كه چارت آموزشي قواعد زبان عربي (بصورت دسته بندي شده) يادگيري
را آسانتر و سريعتر مي نمايد و در وقت صرفه جويي مي شود
قواعد ادبيات عرب در
دو بخش صرف و نحو (تجزيه و تركيب )مورد بررسي قرار مي گيرند.
صرف درباره ريشه كلمات
و اشتقاق و ديگر خصوصيات آنها صحبت مي كند و
فايده آن شناخت صحيح و فهميدن معاني گوناكون كلماتي كه براي كاربردهاي مختلف ساخته مي شوند.
نحو: درباره
موقعيت كلمه در جمله و حالات آخر آن از حيث اِعراب و بناء بحث مي كند و فايده آن حفظ
انسان از خطا و اشتباه مي باشد .
حال به بررسي لفظ از
حيث علم صرف مي پردازيم .


كلام
در تعريف نحويون عبارت است از: لفظ مفيدي است كه سكوت بر آن صحيح باششد .
لفظ:
جنسي است كه شامل كلام و كلمه و كلم و مهمل (لفظ بي معني مانند ديز، روك، ماغ) و
مستعمل(لفظ با معني) مي شود .
توجه:قيد
(مفيد) كه در تعريف آمده , مهمل را و (صحت سكوت)، كلمه و برخي از كلم (كه از سه
لفظ يا بيشتر تشكيل شده اما سكوت بر آن صحيح نباشد, مانند:اِنْ جلسَ التلميذُ) را
خارج مي سازد .
كلام
يا از دو اسم (مانند: التلميذُ جالسٌ) و يا از اسم و فعل (مانند:جلسَ التلميذُ)
ساخته مي شود .
كَلِِِم:
اسم جنسي كه واحد آن (كلمه) مي باشد كه خود سه قسم است: اسم, فعل و حرف.


تعريف:
اسم
كلمه اي است كه بر معني مستقلي بدون قيد زمان دلالت نمايد.(مانند:التلميذ)
فعل:كلمه
اي است كه برمعني مستقلي با تقيد به زمان دلالت دارد(مانند:كَتَبَ)
حرف:كلمه
اي است كه به تنهايي معني خاصي ندارد-بلكه در جمله و در كنار ديگر كلمات معني مي
يابد-(مانند: في)
كلم:
از سه كلمه يا بيشتر تشكيل مي شود. (مانند: اِنْ جلسَ التلميذ).
كلمه:
لفظي است كه براي معني مفردي وضع شده است.
توجه:
قيد (معني) مهمل را و قيد (مفرد) كلام را از تعريف خارج مي سازد.
در
ابتدا به بررسي اسم و نشانه هاي آن مي پردازيم:
مهمترين
علامتهاي مخصوص اسم
1-داشتن حرف (الف و لام)
=الكِتاب
2-داشتن
تنوين (-ٌ -ً -ٍ) =تِلميذٌ
3-مضاف
واقع شدن =
توضيح:
هر كلمه اي كه در اول آن (الف و لام) و يا در آخر آن (تنوين) باشد, يا به كلمه
ديگري اضافه شود, حتماً اسم خواهد بود.
نكته:
بايد در نظر داشت كه هيچگاه دو نشانه از سه نشانه فوق (يعني داشتن الف و لام و
داشتن تنوين و مضاف واقع شدن) با هم در يك اسم جمع نمي شوند.
يعني
تنوين با الف و لام نمي آيد و اسمي كه مضاف باشد, الف و لام و تنوين نمي پذيرد.
اقسام
تنوين
الف
– تنوين تمكُن: كه براي اسماء معرب (به جز جمع مونث سالم و كلماتي چون جوار و
غواش) مي باشد. مانند: عليٌ.
ب
– تنوين نكره: كه براي اسماء مبني براي تشخيص معرفه و نكره آنها مي باشد. مانند:
ج
– تنوين مقابله: كه براي جمع مونث سالم (در مقابل نون جمع مذكر سالم) مي باشد.
مانند:
د
– تنوين عِوض يا بَدل: كه خود سه قسم است.
–
بدل از جمله: كه در كلمه (اذْ) مي آيد و به جاي جمله اي
است كه پس از آن
كلمه مي باشد. مانند:
بدل از اسم: كه در كلمه (كُل) مي آيد و به جاي
كلمه اي است كه به آن اضافه مي شود بكار مي رود. مانند:
- بدل از حرف: كه به
كلماتي چون (جوار) و (غواش) در حالت رفع و جر ملحق مي شود. مانند:
توجه:
علاوه بر چهار قسم تنوين ياد شده (تمكين, تنكير, مقابله و عوض) كه مختص اسمند, دو
نوع تنوين ديگر بنام (ترنُّم و غالي) وجود دارد كه به هر سه قسم كلمه (اسم و فعل و
حرف) ملحق مي شوند.
توضيح:
تنويم ترنُّم, تنويني است كه به قافيه هاي مطلق به حرف عله ملحق مي شود. مانند نون
كلمات: عِتابنْ و اصابَن در بيت:تنوين غالي, تنويني است كه به قافيه هاي مقيَد
ملحق مي شود مانند:
تجزيه
اسم
اسم
از نظر جنس


-
اسم مذكر: اسمي است كه به صورت حقيقي يا مجازي بر جنس نر
دلالت كند مانند: علي , قلم
- اسم مونث: اسمي است كه
به صورت حقيقي بر جنس ماده دلالت كند مانند:
نشانه
هاي اسم مونث
اسم
مونث غالباً به يكي از سه نشانه زير ختم مي شود:
1-
تاء گرد: مانند
2-
الف ممدوده (الف و همزه): مانند
3-
الف مقصوره (الف تنها كه به دو شكل نوشته مي شود): مانند
هر
يك از اسمهاي مذكر و مونث نيز بر دو قسم است:
-حقيقي:
اسمي است كه بر جاندار (يعني انسان و حيوان كه جنس مخالف دارند) دلالت مي نمايد.
مانند: -مجازي: اسمي است كه بر غير جاندار (يعني غير انسان و حيوان كه جنس مخالف
ندارند) دلالت مي نمايند. مانند:
- مونث لفظي: اسم مذكري
است كه علامت تانيث دارد. مانند:
-
مونث معنوي: اسم مونثي است (اعلمَ از حقيقي و مجازي) كه
علامت تانيث
ندارد. مانند: زينب, شمس, مريم, ارض.


-مفرد:
اسمي است كه بر يك فرد (انسان يا غير انسان) دلالت كند. مانند: قَلم, اسَد, تلميذ.
-مثني:
اسمي است كه بر دو فرد(انسان يا غير انسان)دلالت كند. مانند: قَلَمَيْنِ,
تِلْميذانِ.
-جمع: اسمي است كه بر بيش از دو فرد (انسان يا
غير انسان) دلالت كند.
جمع خود بر دو قسم است: سالم و مكسَر.
توضيح:
جمع سالم را از آن جهت سالم مي گويند كه شكل مفرد كلمه, سالم مي ماند و هيچ تغييري
در آن رخ نمي دهد و تنها علامت جمع به آن اضافه مي شود.
جمع مكسَر را از آن جهت مكسَر گويند كه شكل
مفرد كلمه, تغيير مي يابد به اين معني كه ممكن است يك يا چند حرف از آن كم يا به
آن اضافه شود و يا حروف آن تغيير كرده و جابجا گردد.
جمع
سالم نيز دو قسم دارد: جمع سالم مذكر و جمع سالم مونث.
-جمع مذكر سالم: جمعي است كه با افزودن (ونَ) يا (-ِينَ) به آخر مفرد مذكر
عاقل (انسان) ساخته مي شود مانند: مُعلّمونَ, معلّمينَ كه جمع معلّم مي باشند.
-جمع
مونث سالم: جمعي است كه با افزودن (ات) به آخر مفرد (معمولاً مونث) ساخته مي شود.
مانند:
توضيح:
گاهي نشانه جمع مونث به كلمات مفرد غير مونث افزوده مي شود و جمع مونث سالم ساخته
مي شود. مانند: امتحان كه جمع آن امتحانات مي باشد و اطلاع كه جمع آن اطلاعات مي
باشد.
اسم
جمع: اسمي است كه از نظر لفظ, مفرد اما از نظر معني, جمع باشد و بتوان آنرا تثنيه
و جمع بست. مانند:
-جمع
الجمع (مُنتَهي الجموع): جمعي است كه براي بار دوم جمع بسته شود. مانند:
يَد(مفرد)
أيْدي(جمع)
أيادي(جمع الجموع)
نكته:
اوزان جمع عبارتند از (اَفاعِل) مانند: أكالِب و (اَفاعيل) مانند: أصاحيب.
نكته:
از جمعي كه بر وزن افاعل و افاعيل آمده, در صورت لزوم جمع سالم ساخته مي شود
مانند: أفاضِلينَ-


كلمه
از نظر اعراب
دراسمها:
غالب اسمها (به جز مواردي كه مبني هستند و در زير ذكر شده اند)
معرب
در فعلها: مضارع
در حروف: حرف معرب وجود ندارد
اسم
در اسمها: ضمائر, اسم اشاره, اسم موصول, اسم شرط, اسم استفهام,
اسم فعل, كنايات, برخي از ظروف, اصوات, اعداد مركب (19-11)
مبني
در فعلها: ماضي و امر (و مضارعي كه: داراي نون جمع مونث باشد-
صيغه هاي
6- و 12 نيز داراي نون تأكيد مباشر مي باشند.
در حروف : همه آنها
تعريف:
معرب كلمه اي است كه در موقعيتهاي مختاف اعراب (رفع, نصب, جر, جزم) آخر آن تغيير
كند.
تعريف:
مبني كلمه اي است كه در هيچيك از حالتهاي اعراب, آخر آن تغيير نكند.
علت
بناء اسم مبني
اسمهاي
مبني از اين جهت مبني هستند كه به حروف شباهت دارند.
1-وضعي اسم (مانند حرف) يك يا دو
حرفي باشد مانند: ضمائر در جمله:جِئْنَنا
شبيه
حرف غير موجود. مانند: (هنا)
در معني شرط: اِنْ
3-در
نيابت از فعل و عدم تأثّر به عامل. مانند اسم فعل: دَراكِ زيداً. (أدْرِكْ زيداً).
4-در
افتقار لازم مانند اسم موصول كخ هميشه نياز به صله دارند
توجه:
شرح جزئيات فوق در بخش نحو بطور مبسوط آمده است.

اسم
از نظر اشتقاق
اسم جامد خود دو گونه است:
الف)
مصدري: مصدر اسمي است كه دلالت بر انجام كار دارد اما بدون داشتن زمان و بتوان از
آن مشتق ساخت. مانند:
ب)
غير مصدري: اسمي است كه بتوان از آن مشتق ساخت. مانند: قَلَم- رَجُل- جِدار.
توضيح:
مصادر افعال مجرد, سماعي هستند و اوزان مختلف و متعدد دارند مانند:
اما
مصادر افعال ثلاثي مزيذ, قياسي هستند و وزن معيني دارند كه در بخش فعل به تفضيل
خواهد آمد.
تعريف:
اسم مشتق اسمي است كه ريشه فعلي دارد و از كلمه ديگري گرفته شده است و غالباً
داراي معن وصفي ميباشد.
مشتقات
هشت دسته هستند:
1-
اسم فاعل: اسمي كه بر انجام دهنده فعل يا دارنده حالتي دلالت دارد. و معمولاً با
صفت فاعلي فارسي مطابقت مي كند.
2-اسم مفعول: اسمي است كه بر كسي يا چيزي كه
فعل بر آن تحقيق يافته و يا بر حالت انجام شده يا واقع گشته دلالت مي كند.
-
طرز ساخت اسم فاعل و اسم مفعول:
بايد
توجه داشت كه اسم فاعل و اسم مفعول درثلاثي مجرد به گونه اي (يعني ثلاثي مزيد و
رباعي) و در غير ثلاثي مجرد به گونه اي ديگر ساخته مي شود. به اين ترتيب كه اسم
فاعل در ثلاثي مجرد بر وزن (فاعِل) و اسم مفعول بر وزن (مَفْعول) مي آيد مانند:
كاتِب و مَكْتُوب (از ريشه كَتَبَ).
اما
در غير ثلاثي مجرد از فعل مضارع ساخته مي شود بدين ترتيب كه به جاي حرف مضارعه,
ميم مضموم قرار مي دهيم و حرف پيش از آخر را در اسم فاعل (مكسور) و در اسم مفعول
(مفتوح) مي نمائيم. مانند: مُكَبِّر (اسم فاعل)- مُكَبَّر (اسم مفعول) از
يُكَبِّرُ (فعل مضارع ثلاثي مزيد)
مُهَنْدِس
(اسم فاعل) – مُهَنْدَس (اسم مفعول) از يُهَنْدِسُ (فعل مضارع رباعي مجرد).
3-اسم
زمان: اسمي است كه بر زمان وقوع فعل دلالت دارد.
4-اسم
مكان: اسمي است كه بر مكان وقوع فعل دلالت دارد.
-
طرز ساخت اسم زمان واسم مكان:
براي
ساختن اسم زمان و مكان در ثلاثي مجرد, ريشه فعلي را بر وزن (مَفَْعَل) يا
(مَفْعِل) مي بريم و در غير ثلاثي مجرد, اسم زمان و مكان بر وزن اسم مفعول (ثلاثي
مزيد) ساخته مي شود. مانند: مَكْتَب – مَسْجِد – مَذْهَب.
نكته:
چون در غير ثلاثي مجرد, اسم مفعول و اسم زمان و اسم مكان يك وزن دارند, راه تشخيض
اين سه كلمه از همديگر از طريق معني آنها در جمله مي با شد.
نكته:
بايد توجه داشت كه در ساخت اسم زمان و مكان, هرگاه حركت عين الفعل مضارع, فتحه يا
ضمه باشد بر وزن (مَفْعَل) و هرگاه حركت عين الفعل مضارع كسره باشد بر وزن
(مَفْعِل) مي آيد مانند:
نكته:
برخي از واژه هاي اسم زمان و مكان در عين حاليكه از افعالي ساخته شده اند كه عين
الفعل مضارع آنها مضموم است, استثناءً بر وزن (مَفْعِل) آمده اند. مانند: مَشْرِق
(از: شَرَقَ – يَشْرُقُ) يا مَغْرِب ( از: غَرُبَ – يَغْرُبُ).
نكته:
اسم زمان و مكان از فعل ثلاثي ناقص بر وزن (مَفْعَل) مي آيد. مانند: مَغْري (به
معناي زمان و مكان جنگ از ريشه: غَزَوَ).
5-صفت
مشبهه: اسمي است كه بر دارنده صفتي دائمي و پايدار (نه موقت و زودگذر) دلالت مي
كند و معمولاً با صفت مطلق فارسي مطابقت دارد.
-طرز
ساخت صفت مشبهه:
صفت
مشبهه داراي اوزان متعددي است كه مشهورترين آنها عبارتند از:
6-اسم
مبالغه اسمي است كه بر دارنده صفتي به مقدار زياد و بيش از حد دلالت مي كند.
-
طرز ساخت اسم مبالغه: اسم مبالغه نيز داراي اوزان متعددي است كه معروفترين آنها
عبارتند از:
7-اسم
تفضيل: اسمي است كه داراي معناي برتري و فزوني صفتي در فرد يا گروه نسبت به فرد يا
گروه ديگر مي باشد. اسم تفضيل براي مذكر معمولاً بر وزن (أفْعَل) مانند: أكْبَر و
در مونث بر وزن (
) مانند كُبْري مي آيد.
8-
اسم آلت: اسمي است كه بر وسيله انجام فعل دلالت دارد و از همان فعل مربوط مشتق مي
شود (مثلاً مفتاح كه از مصدر فَتْح مشتق شده است).
-طرز ساخت:
اسم آلت به دو شكل وجود دارد: جامد و مشتق.
الف) اسم آلت جامد: الفاظ معيني دارد كه غير
قياسي است مانند:
ب)اسم آلت مشتق: اوزان مشخصي دارد كه بر همان
وزن ساخته مي شود.
اين اوزان عبارتند از:
اسم از نظر تعريف و تنكير
تعريف: اسمي كه برشخص يا شيء معيني دلالت كند
(معرفه) و اسمي كه بر شخص يا شيء نا مشخص و غير معين دلالت ننمايد (نكره) گويند.
-اقسام اسامي معرفه:


اسامي معرفه شش قسم هستند كه به توضيح آنها مي
پردازيم:
الف) عَلَم (اسم خاص)
تعريف: اسمي كه بر نام يك شخص يا يك چيز معين
دلالت مي كند مانند:
ب)ضمير
تعريف:
كلمه اي است كه به جاي اسم ظاهر مي نشيند و بر دو قسم است.
1-
متصل: ضمايري هستند كه بايد با كلمه ديگري (اسم, فعل, حرف) همراه باشند و هيچگاه
به تنهايي بكار نمي روند.
2-
منفصل: ضمايري هستند كه به تنهايي و مستقلاُ به كار نمي روند.
به
اسم و حرف: هُ, هُما, هُم, ها, هما, هُنَّ, كِ, كُما, كُم, كُنًّ, ى, نا.
متصل
ماضي:-, ا, و, -, ا, ن, تَ, تُما, تِ, تُما, تُنَّ, تُ, نا.
به
فعل
مضارع:-, ا, و, -, ا, ن, -, ا, و, ى, ا, ن, -, -.
ضمير
امر: همان ضماير متصل به فعل مضارع.
مرفوع: هو, هما, هم, هى, هما, هنّ,
أنتَ, أنتما, أنتم, أنتِ, أنتما, أنتنَّ, أنا, نحنُ
منفصل
منصوب:
نكته:
صيغه هاي (1و4) فعل ماضي, ضمير متصل ندارند. بلكه ضماير آنها مستتر مي باشد (صيغه
1: هوَ, صيغه 4: هى).
نكته:
صيغه هاي (1و7و13و14) فعل مضارع, ضمير متصل ندارند. بلكه ضماير آنها مستتر مي باشد
(صيغه 1: هو, صيغه 4: هى, صيغه 7: أنت, صيغه 13: أنا, صيغه 14: نحنُ).
نكته:
ضماير متصل مرفوع تنها به فعل مي چسبند. (مانند: كَتَبْتُ الدَّرْس)
نكته:
ضماير متصل منصوب و مجرور به هر سه قسم كلمه مي چسبند.
ج)
اسم اشاره
تعريف:
اسمي است كه براي نشان دادن و اشاره كرده به انسان يا حيوان يا اشياء به كار مي
رود. كه خود دو نوع است:
اشاره
به نزديك اشاره به دور.
مفرد:
هذا
مذكر مثني: هذانِ/ هذَيْن
جمع: هولاء
نزديك
مفرد: هذه
مونث مثني:
هاتانِ/ هاتَيْنِ
جمع: هولاء
اسم
اشاره
مفرد: ذلكَ
مذكر مثني:
جمع:
دور
مفرد
مونث مثني
جمع
نكته:
(هولاء) براي اشاره به نزديك براي جمع مذكر و مونث بطور يكسان بكار ميرود.
نكته:
(اولئك)براي اشاره به دور براي جمع مذكر و مونث بطور يكسان بكار مي رود.
نكته:
بايد توجه داشت كه از (هولاء) و (اولئك) تنها براي جمع انسان استفاده مي شود و
براي جمع غير انسان از صيغه هاي مفرد مونث (هذه) و (تلك) استفاده مي شود.
نكته:
(هنا: اينجا) و (هناك: آنجا) براي اشاره به مكان نزديك و دور به كار مي روند.
د)اسم
موصول
تعريف:
اسم موصول كلمه مبهمي است كه جمله پس از آن (صله) مقصودش را بيان مي كند. اسم
موصول دو نوع است:
خاص
اسم
موصول
عام
مفرد:
الذى
مذكر مثني: اللذَانِ /
اللذَيْنِ
جمع:
الّذينَ
خاص
مفرد:
الّتى
مونث مثني: اللتانِ /
اللتَيْنِ
جمع:
اللاتى
اسم
موصول
عاقل: مَن
عام غير عاقل: ما
عاقل
و غير عاقل: أىُّ
نكته:
اسم موصول خاص براي جمع مونث الفاظ ديگري نيز دارد كه عبارتند از: اللاتى,
اللواتى, اللوائى.
نكته:
اسم موصول عام, براي مذكر و مونث و مفرد و مثني و جمع بطور يكسان بكار مي رود.
نكته:
فرق أىُّ با ساير موصولات اينست كه: اولاً معرب است, ثانياً أىُّ براي اشخاص و
اشياء هر دو بكار مي رود.
ه)
معرفه به (ال)
تعريف:
هر گاه بر اسم نكره (ال) درآيد, معرفه مي شود.
الف)جنس:
الرجلُ أقْوى مِنَ المَرأهِ.
حضوري:
اقسام(ال)
ب) عهد
ذهني:
ذِكري:
ج) استغراق:
و)
معرفه به اضافه
تعريف:
اسم نكره اي كه به يكي از معارف اضافه شود, خود معرفه مي گردد (از مضاف اليه كسب
تعريف مي كند). مانند: (الكِتاب) در جمله: قَرَاْتُ كتابَ علىّ.
اسم
از نظر انصراف (پذيرش تنوين)


اسم
يا منصرف است و يا غير منصرف
تعريف:
اسم منصرف اسم معربي است كه تنوين و جر مي پذيرد
تعريف:
اسم غير منصرف اسم معربي است كه تنوين و جر نمي پذيرد.
مهمترين
موارد اسم غير منصرف:
1-
علم مونث معنوي يا حقيقي و يا لفظي باشد: زينب, فاطمه, حمزه.
2-
علم غير عربي ( ) مشروط به اينكه از سه
حرف بيشتر باشد. مانند: يوسف, ابراهيم.
3-
نام كشورها و شهرها: ايران, كربلاء
4-
علم بر وزن أفعَل. مانند: أحمر
5-
أغلب صفاتي كه بر وزن أفعل هستند: أكبر.
6-
اسمهايي كه بر وزن (مَفاعِل) و (مَفاعيل) و (أفاعِل) و (أفاعيل) و (فواعِل) و
(فُعلاء) و ( أفعلاء) باشند. مانند:
7-
عَلَمي كه از اصل خود عُدول كرده باشد (تغيير كرده باشد) و به صورت اسم خاص ديگري
دآمده باشد. مانند: (عُمْر) كه در اصل (عامر) بوده است.
8-
صفتي كه از اصل خود عدول كرده باشد. مانند:
9-
اسمي كه الف ممدوده يا مقصوره زائد داشته باشد. مانند: زهراء, بُشرى.
10-
عَلَمي كه در آخر آن (الف و نون زائد) باشد. به شرط اينكه آن اسم قبل از افزودن
الف و نون از سه حرف كمتر نباشد. مانند: عثمان, لقمان.
11-
هر صفتي كه در آخر آن (الف و نون زائد) باشد. مانند: عطْشان.
12-
اسم علمي كه مركب مَزجى باشد. مانند: بَعْلَبَك.
اسم
از نظر انتساب
اسم
يا منسوب است و يا غير منسوب
تعريف:
اسم منسوب اسمي است كه دلالت بر نسبت مي كند و علامت آن (
) مي باشد مانند:
تعريف:
اسم غير منسوب امسي است كه بر نسبت دلالت نكند.
نكته:
اسمي كه ختم به (ه تاء گرد) شود هنگام انتساب, تاء از آن حذف مي شود. مانند:
نكته:
اسمي كه ختم به (الف مقصوره) شود, هنگام انتساب, الف حذف شده و معمولاً پيش از ياء
نسبت (واو) قرار مي گيرد. مانند: (موسي) كه مي شود: (موسوى)
اسم
از نظر تصغير و تكبير
تعريف:
اسم مصغّر اسمي است كه بر حقارت و كوچكي مكَبَّر خود دلالت دارد. مانند: رُجَيْل
(مرد كوچك) كه مصغّر رجُل (مَرد) مي باشد. البته براي اظهار ترحّم و شفقت هم مي
آيد.
مشهورترين
قواعد تصغير:
1-
مصغر كلمه سه حرفي بر وزن (فُعَيْل) مي آيد. مانند: رَجُل – رُجَيْل.
2-
مصغّر كلمه چهار حرفي بر وزن ( ) مي آيد. مانند:
3-
در تصغير اسم فاعل ثلاثي مجرد (الف) قلب به (واو) مي گردد. مانند: ناصر – نويَصبر.
4-الف
مقصوره در تصغير به (ياء) بدل مي شود و در ياء وزن فعيل ادغام مي
شود.
مانند: عصا – عُصَى.
5-
در اسم مركب فقط جزء اول مصغر مي شود. مانند: عبد الله – عُبَيْد الله.
6-
الف ممدوده در تصغير تغيير نمي كند. مانند: حَمْراء – حُمَيراء.
اسم
مُكَبَّر: اسمي است كه بر خلاف اسم مصغر است. مانند: رجُل – حسن.