من معلمی را دوست دارم که....
برای شکار اسبش را زین نمی کند؛
این جمله بر زبانش جاری نمی شود؛
"این مشکل، مشکل شماست"؛
تشکر کردن را هیچ وقت از یاد نمی برد؛
کمتر به چشم میآید، و بیشتر در چشمها می نشیند؛
ابروهایش کمتر گره می خورد؛
بر گوشه لبش غنچه ای روییده که همواره نمایان است؛
گوشهایش بزگتر از دهانش است؛
همه را به حساب می آورد؛
ذره بین را به دست نمی گیرد؛
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت
اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت
دکتر شریعتی
در تابلویی که مدیر مدرسه متوسطه برادفورد بالای سر خود نصب کرده، چنین نوشته شده است:
معلم گرامی
من بازمانده اردوگاه جنگی هستم. چشمان من چیزهایی را دیده است که هیچ انسانی انتظار و آرزوی آن را ندارد.کوره های گاز را مهندسان فرهیخته می ساختند. پزشکان، به کودکـان سم کشنده می دادند. اطفال را پرستاران تعلیم دیده می کشتند و می سوزاندند. زنان را فارغ التحصیلان کالج ها و دبیرستان ها می کشتند و می سوزاندند. پس، من به آموزش و پرورش مظنونم و فقط می خواهم:
به دانش آموزان خود یاری دهید انسان باشند. کوشش آموزشی شما نباید افراد روان نژند، آدم کش های حرفه ای و هیولاهای دیو صفت بیافریند. خواندن، نوشتن و حساب کردن، آن گاه مهم است که در خدمت انسان شدن بچه ها باشد.
" هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. مي خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. مي خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان پايداري خود بلرزانم. مي خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. مي خواستم آنچنان نمونه اي در برابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند..."
شهید دکتر چمران
" خدايا تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه کردي که از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فرياد کردي که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي و در کوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي. خدايا تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه را چشاندي. ارزش شهادت را آموختي."
شهید دکتر چمران